السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
488
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
* قوله : فتكون هى النّوع الجوهرى الّذى كانت جزءً صوريّاً له وليست بصورة ؛ ضمير در « فتكون » به نفس تجردى به ملاك تمام حقيقت نوع بودن - كه اعتبار سوم باشد - برمىگردد . « الّذى » صفت براى نوع جوهرى است . ضمير در « كانت » به نفس ناعتى كه همان اعتبار اول يعنى اعتبار فصليت است برمىگردد . و ضمير « له » به نوع جوهرى و ضمير « ليست » مجدداً به نفس ناعتى برمىگردد . حاصل سخن اينكه جملهء « فتكون هى النّوع الجوهرى » به اعتبار سوم و جملهء « الّذى كانت جزءً صوريّاً له وليست بصورة » به اعتبار اول اشاره دارد . معناى مجموع جمله اين مىشود كه نفس به ملاك تمام حقيقت نوع بودن ، نوع جوهرى محسوب مىشود ؛ نوعى كه نفس ناعتى جزء صورى ( يعنى فصل ) براى او است . بدين اعتبار ، ديگر صورت به شرط لا نخواهد بود . ( زيرا وقتى نفس ناعتى كه اعتبار لا به شرط و فصليت دارد جزء نوع بود ديگر به اين ملاك ، صورت كه اعتبار به شرط لا دارد نخواهد بود . ) در اينجا سؤال ديگرى مطرح است و آن اينكه اگر نفس وجودش براى ماده است يعنى وجود لغيره دارد معنا ندارد كه وجود لنفسه داشته باشد . در پاسخ مىگويند : منافاتى ميان اين دو اعتبار نيست ؛ نفس از آن جهت كه شىء مجرد است وجودش لنفسه هست . و از آن جهت كه وجودش براى ماده است اعتبار لغيره دارد ؛ زيرا نفس ذاتاً مجرد و فعلًا مادى است . منطبق بودن تحليلى كه دربارهء نفس گذشت با مبناى مشائيان متن هذا على القول بكون النّفس المجرّدة روحانيّةُ . . . عنها فى فعلها أيضاً بمفارقة البدن . ترجمه اين مطلب دربارهء نفس ( كه او به حكم تجرد ذاتى خود ، وجود لنفسه دارد ) بنابر قول به اينكه